تهران در درخشش مهآلود شب خود غرق شده بود، خیابانهای شلوغ، سایههای بلند را بهعنوان سمفونی زندگی شهر مینواختند و آلودگی رخت سیاه بر تن شنوندگان موسیقی شهر به تن کرده بود، کنسرتی که منتظر به آتش کشیدهشدن صحنه بود. در قلب این کلانشهر، رهبر ارکستر سرشناس، داروساز مخترع، فرید شاهرخ، در آپارتمان مجلل خود بیجان پیدا شد و پلیس یک پیانیست بااستعداد، رها مهر آبادی، بهعنوان مظنون اصلی شناسایی کرده بود؛ اما او مدعی بود که در زمان رخدادن جنایت خواب بوده است. حرفهایش صادقانه به نظر میرسیدند؛ اما این شهر تاریک به یک جنایتکار نیاز داشت تا برای عطش تاریکی، خودش را فدای صدای خونینشهر کند. رها باید محکوم میشد. اما پلیس ورای حکم رها تصمیمی گرفته بود، باید تحقیقات بیشتری صورت میگرفت. با وجود تأیید حکم اعدام رها این مأموریت به رحمانی سپرده شد. کارآگاه امیر رحمانی که یکی از ارواح مشکیپوش این شهر خسته بود، مأمور شد تا در زیر زخم این تراژدی به دنبال عفونت بگرد. دولت هم که بیم آن داشت که قتل شاهرخ و خالی بودن جایگاه تولیدکننده موسیقی مخدر خوابآور، شعله انقلابی را شعلهور کند بهراحتی اجازه تحقیقات بیشتر را صادر کرد.
- ۰ نظر
- ۲۵ آذر ۰۲ ، ۲۲:۳۶